New Flinque AI now scores creator authenticity in real time across 4 platforms. See how
🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي (@hadi.oliaee), Instagram profile photo
Verified on Instagram

🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي

Personal blog
@hadi.oliaee
📍Canada،‌Vancouver 🇨🇦 🇮🇷 اینجا از سفر هام و زندگی در کانادا مینویسم 🌎Travel blogger 📒Teacher ‌
  • Blog personal
  • Travel Influencers
  • Following 3.4K
  • Followers 26.4K
  • Engagement 5.45%
  • Avg comments 119

About 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي

🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي (@hadi.oliaee) is a Personal blog creator on Instagram, also filed under Blog personal and Travel Influencers. The account has 26,403 followers and 225 published posts. Recent posts average 1,303 likes and 119 comments, an engagement rate of 5.45%.

With 26.4K followers, 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي is a micro creator by the common 10,000 to 100,000 definition. 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي follows 3,358 accounts, so the audience is roughly 7.9 times the size of the list followed. 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي is set up as an Instagram business account. Flinque files 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي under 3 categories, led by Personal blog and followed by Blog personal and Travel Influencers.

The Instagram bio for 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي runs to 14 words across 5 lines. Emoji sit alongside the words. The latest activity Flinque has on record for 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي dates from July 2022.

Story Highlights

Unlocking shows the title and cover image of every story highlight this creator keeps pinned to the profile.

225 Posts

Of the 10 most recent posts shown for 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي, 6 are single images, 3 are carousels and 1 is a video. That mix leans toward single images. 225 published posts give 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي a moderate archive on Instagram. Against the audience, that is roughly 117 followers for each post published. 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي also keeps 33 story highlights on the profile. All 10 carry captions, averaging 379 words each. The captions are written mainly in Arabic. Words that recur across them include بیشتر, برای, تمام, میکنم and زندگی. The captions tag #کانادا, #مهاجرت, #مهاجرت_تحصیلی, #فارغ and #جشن.


به وقت فارغ التحصیلی و بعد از یک سال و چند ماه دوری از اینستاگرام. ماه های گذشته پی در پی گذشت و تمام وقت چاره ای نداشتم جز مشغول بودن به درس و مشق و مقاله و کار همزمان برای گذران زندگی دانشجویی، و بیشتر از همه برای به سرانجام رسوندن اهدافی که ناممکن بود ولی به سرانجام رسید. دوری از خانوادم، عزیزانم و دوستانی که سال ها کنارشون بودم و الان نیستم ،جایی هزاران کیلومتر دور تر ، آسون نبود. آدم هایی که ﺻﺪﺍشون ﺭو ﺑﻪ ﻭﺳﻌﺖ ﺣﺴﺮﺕ ﺩﯾﺪﻧشون ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍشتم ،و گرمای وجودشون رو هزاران کیلومتر دور تر همیشه احساس کردم.
.
.

جایی خوندم، برای کلبه کوچک همسایه چراغی کوچک آرزو کن، حتما حوالی خانه تو نیز روشن خواهد شد، من خورشید رو برای خانه دلتون آرزو میکنم.از صمیم قلب آرزو میکنم روزهای قشنگ تر و پر از موفقیت تجربه کنید،حال همتون خوب باشه، خوشبختی رو تجربه کنید،خوشبختی های کوچيکی که در میون ناملايمات بی انتهای امروز ، در میون ثانیه هایی که در شتاب زندگی از‌شون عبور کردیم، گمشون کردیم.
.
.

به عنوان برادر کوچکتری که بارها و بارها زمین خورد، یا زمینش زدند ولی دوباره بلند شد و از نو شروع کرد، اینو میخوام بهتون بگم که فارغ از هر سنی و با هر شرایطی، از رویاهاتون دست نکشید، اگه صد دلیل برای تسلیم شدن دارید، هزار دلیل برای ادامه دادن و دست نکشیدن پیدا کنید ، شاید هنوز بهترین اتفاق های زندگیتون نیفتاده...💚

به امید روزهای قشنگ تر برای هممون 💐

...................................................
#کانادا #مهاجرت #مهاجرت_تحصیلی #فارغ‌التحصیلی #جشن

ماه ها از اولین و آخرین پستی که بعد از رسیدن به کانادا گذاشتم میگذره. ماه هایی که پشت سر هم گذشت و روزها و شب های تکراری و پر کار. صبح ها هفت صبح بیدار میشدم و از هشت صبح دانشگاه تا ساعت سه بعد از ظهر. از چهار بعد از ظهر تا نه شب سر کار و از ده شب تا دو نیمه شب مشغول درس و مشق و مقاله.
.
.

زندگی فشرده اینجا و درس و کار همزمان بهم یاد داد متوجه باشم که دانشگاه های کانادا باکسی شوخی ندارند و اگه درسی رو جدی نگیری و نمره خوبی نگیری توی بد مخمصه ای میفتی و همین باعث شد درس و مشق و مقاله و کتاب و تمرکز روی درسی که کلید موفقیت توی بازار کار اینده این کشوره بشه اولویت اول خیلی از ماهایی که بعضیامون داریم برای بار سوم یه رشته جدید رو توی یه کشور جدید و یه دانشگاه جدید شروع میکنیم و به یه دلیل خیلی واضح و اون اینکه توی کانادا برا موفق شدن توی هر شغلی باید از خود دانشگاه های کانادا مدرک بگیری حتی اگه قبلا توی دو تا کشور دیگه درس خونده باشی.‌
. ‌
.

در هر حال این‌ دو ترم هم گذشت و خدا را شکر با نتایجی که برام خوشحال کننده بود. ترم اول داغ بودم و درس خون تر و منجر به شاگرد اولی شد و ترم دوم هم دست کمی از ترم اول نداشت ولی نه به اون شدت و داغی:) همین که جلو رفتن رو میتونی حس میکنی خودش حس شیرینیه. قدم های کوچیکی که میتونه منجر به نتایج قابل قبول برات بشه. چیزی که توی دانشجوهای خارجی اینجا من خیلی بیشتر از کانادایی ها میبینم. بیشترشون کوهی از انگیزه هستند. ملیت و قومیتشون هم فرقی نمیکنه. میدونند اینجا فرصتی برای کوتاهی و اشتباه ندارند. ‌
.
‌.

دو ترم گذشت. وارد تعطیلات تابستانی شدیم. تعطیلاتی که سه ماه طول میکشه و البته برای من و اکثر دانشجوهای خارجی دانشگاه تعطیلی تابستون بیشتر از این که فرصتی باشه برای استراحت، زمانی هست که همگی بیشتر از قبل مشغول کار تمام وقت شدیم.

. ‌
.

امروز توی کانادا تعطیل رسمی بود. بالأخره به همراه دوستم به جاده زدیم و عازم سفر يک روزه ای شدیم برای دیدن چند تا از آبشار ها و دریاچه هایی که توی استان بریتیش کلمبیا کانادا وجود داره. استانی که زیباترین طبیعت کانادا رو داره.

.

.

پشت سر من دریاچه "کلیر واتر" قرار داره. توی یه شهری که محل زندگی ما دو ساعت فاصله داره. جالبه بدونید استان بریتیش کلمبیا کانادا بیست هزار تا دریاچه داره که اگه کسی بخواد هفته ای یکی از اونها رو ببینه، نزدیک چهارصد سال زمان احتیاج داره توی کشوری که نه برابر ایران وسعت داره و جمعیتش نصف ایرانه.

عکس ها و ویدئو های بیشتر میزارم توی استوری ها 🌹

غروب یک بعد از ظهر گذرم افتاد به ترمینال اتوبوس رانی ونکوور. ایستادم و زل زدم به اتوبوس ها و پرت شدم به تمام خاطراتی که از سفر با اتوبوس داشتم.سخت ترینشان اتوبوس بین شهری بود که در هند سوار شدم و بهترینش اتوبوس های بین شهری که ایران سوار شدم. اولین بار هفت سالم بود که سوار اتوبوس های ایران ناسیونال شدیم و رفتیم مشهد. کولر نداشتند و یک پنجره کوچک داشت که ظهر ها از شدت گرما که بازش میکردی فقط باد گرم بيابان را می‌زد به صورتت. بعد ها که اتوبوس های قرمز ایران پیما آمد که کولر داشتند و یک تلوزیون کوچک اول اتوبوس به سقف وصل بود.‌
‌.
‌.

چند سال بعد اتوبوس ها مدرن تر شد. من هر بار ترمینال صفه اصفهان سوار میشدم، سه تا ساندویج کتلتی که مامان برایم درسته کرده بود را می‌گذاشتم بالای سرم و بعد صندلی را همان جا میخواباندم، پتوی مسافرتی را میکشیدم روی سرم، هدفون در گوش می‌گذاشتم در حالی که ساندویج کتلت و دوغ میخوردم ، سریال خارجی محبوبم را از موبایل تماشا میکردم.خوب یادم هست یک بار مسیر تهران تا استانبول را میرفتیم. آقای راننده با دو تا کیسه بزرگ امد بالا و گفت برای شامتان جوجه کباب خریدم و به جای کیک و ساندیس به ما جوجه کباب داد و تا خود مرز ایران و ترکیه تمام اتوبوس بوی جوجه سوخته میدادند.

یک سفر دیگر، در مسیر تهران، آقای راننده برای استراحت نیم ساعته ایستاد و من دیر تر سوار شدم و متوجه شدم یکی نفر همه ساندویچ ها و دوغ و میوه ها را برداشته بود. نیم ساعت بعد در نزدیکی سلفچگان، عطر بوی کتلت های مامان و بوی خیار و نارنگی هایم که قبل از سفر قاچ کرده بودم و نمک زده بودم از انتها اتوبوس شنیدم. برنگشتم عقب را نگاه کنم.گفتم شاید اصلا مال من نبوده یا حالا اگر هم مال من را برداشته بوده ، گرسنه بوده، دزد نبوده.

بیشتر وقت ها حس خوشایندی از دیدن ترمینال و اتوبوس مسافربری دارم.صدای موتور اتوبوس برای من گاهی حکم لالایی داشت. گاهی وقت ها اول مسیر میخوابیدم و ترمینال مقصد با صدای پای مسافران در حال برداشتن چمدان از خواب بیدار میشدم.

من مناظر بیابان های جاده را و کوه های در انتهایش را همیشه دوست داشتم. تک درخت هایی که در دور دست ها از پنجره اتوبوس میدیدم و باران هایی را گاه و بیگاه به پنجره میزد دوست داشتم.لحظاتی را که پنجره کناری زل میزدم به امتداد جاده و قمیشی گوش میدادم دوست داشتم.من تماشای غروب خورشید از پنجره اتوبوس را همانقدر دوست داشتم که تماشای طلوعش را. در مسیر بودن همیشه برای من همان لذت داشت که حس شیرین رسیدن برایم.

همه چیز از یه تصمیم شروع شد. تصمیمی که گرفتنش سخت بود و به سر انجام رسوندنش سخت تر. تصمیم به یه کوچ دوباره. ماه ها، روزها و شب ها نشستن پشت لپتاپ و ایمیل زدن و مکاتبه با این استاد و آن استاد و این دانشگاه و آن دانشگاه و خوردن به در بسته و تلاش دوباره و دوباره.
.
.

اما درست یکی از روزهایی که هممون در استرس و نگرانی از وضعیت عجیب و غریب این روزهای خونه نشینی و قرنطینه بودیم، مرحله اول کارم به نتیجه رسید. همزمان از دو تا دانشگاه توی سوئد و یک دانشگاه در کانادا پذیرش گرفتم تو دو تا رشته مختلف.گرفتن ویزای تحصیلی سوئد برام خیلی آسونتر به نظر می‌رسید چون سابقه کار و تحصیل در نروژ و تسلط به زبان نروژی و سوئدی هم میتونست کمک حالم باشه، اما رشتم توی کانادا و فرصت های متفاوتی زندگی توی یه کشور چند فرهنگی مثل کانادا برام خیلی جذاب تر و خواستنی تر بود.
.
.

مطمئن بودم که گرفتن ویزای تحصیلی کانادا کار آسونی نیست ، اونم وسط کرونا و مرز های بسته. به علاوه هزینه های تحصیل و زندگی توی کانادا میتونست یکی از بزرگترین چالش های زندگی من بعد از سی سالگی باشه. منی که بیشتر پس انداز زندگیم رو صرف جهانگردی کرده بودم و چالش های زیادی پیش روم بود. اما به این فکر کردم که کار و هدفی رو که بیشترین ترس رو از انجام دادن و مشکلاتش دارم دقیقا همون هدف و کاریه که باید همین الان انجامش بدم! ریسک کردم و به هر دو دانشگاه سوئد جواب رد دادم و تمام انرژی و تلاشم رو گذاشتم برای دانشگاهم در کانادا. استاد با معرفتی داشتم توی کانادا که خیلی تشویقم کرد تا تلاش کنم که به درس پاییز امسال برسم.
.
.

ماه ها تلاش و پیگیری مستمر منجر شد به اینکه نهایتا اون یک تکه کاغذی چند سانتی متری که اسمش ویزای تحصیل و کار توی کانادا بود کمی مونده به پاییز دقیقا روزی که کشورها همه مرزهاشون به روی هم بسته بودند، چسبانده شد روی پاسپورتم و یک روز سخت و عجیب پاییزی عزيزانم رو بغل کردم، و تمام زندگیم را گذاشتم توی دو تا چمدان و روز بعد خودم را ایستاده وسط سالن پرواز های ورودی فرودگاه ونکوور دیدم.
.
.

از آن روز پنج ماه گذشته و من روزها و شبهام در یک شهر زیبا و دوست داشتنی در نزدیکی ونکوور در بریتیش کلمبیا می‌گذره. صبح ها از هشت صبح تا سه بعد از ظهر به کلاس و ودانشگاه و عصر ها از سه بعد از ظهر تا نه شب سر کار و شب ها از ده شب تا دو صبح به درس و مشق و نوشتن مقاله و درس خوندن. حس میکنم هر روز یه چالش جدید دارم، چالشی که سخته ولی شیرینه...
.
.

سعی میکنم بعد از هشت ماه دوری از اینستاگرام، اینجا بیشتر بنویسم.

.

این عکس رو اولین روز رسیدنم به شهر بنیدورم در جنوب اسپانیا گرفتم. زمانی که دغدغه مالی کم نداشتم ولی یاد گرفته بودم ارزان سفر کنم و تمام پس انداز را خرج سفر میکردم. زمانی که نه آنقدر پولمان بی ارزش بود و نیاز بود دستی بشوریم و نه ماسکی بزنیم و میشد کثیف ترین ساندویج خیابانی شهر را امتحان کرد. اگر چه دیگر با این وضعیت اقتصاد و ارزش پولی دیگر نمی‌شود صحبتی از ارزان سفر کردن کرد. مگر اینکه معجزه ای شود و یا اتقاق تازه ای بیفتد ولی امید را زنده نگه میداریم.

بنیدورم و الیکانته یک جوری محبوب ترین شهر اروپا برای ساکنین خیلی از کشور های سردسیر شمال اروپا محسوب می‌شوند.خیلی از نروژی ها بازنشسته که می‌شوند از نروژ کوچ می‌کنند به سمت جنوب اسپانیا و همانجا یک آپارتمان مشرف به دریا می‌گیرند و کل زمستان نروژ را در بنیدورم می‌مانند.‌
. ‌
.

شهر همسایه اش اسمش هست "آلفز دل پی" شهری بيست هزارنفر که بیشتر جمعیت آن را توریست های شمال اروپا تشکیل می‌دهند. مغازه دار ها به زبان نروژی صحبت می‌کنند و حتی تابلو های شهر هم نروژی هستند.

. ‌
.
اما بنیدورم یک جورایی زیباترین شهری بود که در جنوب اسپانیا دیدم.تمام امکاناتی که یک شهر توریستی احتیاج داشت همگی در کنار هم بود. آفتاب، ساحل های شنی زیبا، پارک آبی مدرن ، باغ پرندگان، شهربازی، اقامتگاه های مدرن در کنار محله های قدیمی زیبا با بازارچه های محلی.‌
. ‌
.

اینقدر خاطره از سفرهایم مانده و ننوشته‌ام. بیشتر از اینکه به مرور خاطراتم و سفرنامه هایم فکر کنم، به سفر های جدید فکر میکنم، سفرهایی که معلوم نیست بشود رفت یا نه. اما هر چه می‌گذرد با تمام وجود به این باور می‌رسم که نباید بگذرایم خاطراتتمان قوی تر از رویاهایمان باشند.چون آنزمان شروع به پیر شدن می‌کنیم. ما هنوز باید خاطره ها بسازیم و رویاهای به جای مانده را باور کنیم، محققشان کنیم، با چنگ و دندان و به هر قیمتی رویاهایمان را زندگی کنیم...‌
. ‌
. ‌
.
خیلی سال پیش نبود که هر وقت از سرمای نروژ می‌خواستیم فرار کنیم،پناه می‌بردیم به اسپانیا زیبا و گرم. جنوب اسپانیا در شهر الیکانته که یکی از زیباترین شهرهای ساحلی جنوب اسپانیا است، شهری وجود داره با نام بنیدورم. دو بار در سال های گذشته به این شهر زیبا سفر کردم. طبیعت زیبا، دریای نیلگون و مردم خون گرم این شهر باعث ‌شده تا به یکی از جذاب ترین مقاصد گردشگری جنوب اسپانیا تبدیل شود. طی روزهای آینده بیشتر از خاطراتم از سفر به است شهر زیبا مینویسم. به امید روزهای بهتر.

َ
َ
َ
.

ویدئو: Nikola krstic
پاریس ،بخش پایانی

آخرین قسمت از سفرنامه پاریس رو در حالی با هم مرور می‌کنیم که همگی هنوز در بهت هستیم از شرایطی که هیچ نیازی به توضیح اضافه ندارد و عملا فارغ از مشکلات اقتصادی دیگر شاید تا مدتها سفر به خصوص سفر های خارجی دست نیافتنی به نظر برسد.اما یک جایی در گوشه ذهنمان هنوز بارقه امیدی هست برای روزهای بهتر.‌
. ‌

چند روز آخر سفر به پاریس با دیدن باغ لوکزامبورگ شروع شد. باغ بزرگی باقی‌مانده از قرن هفده که سال ها فقط مختص دربار بود ولی الان درش بروی عموم مردم باز است و رایگان میشود از مشاهده زیبایی های بی انتهایش لذت برد. سری به گالری هایش زد و از مجسمه ها و گل های زیبایش لذت برد. ‌
.

سری به گالری لافایت زدم. مرکز خرید لوکسی که در ده طبقه ساخته شده بود. قیمت های گران و اجناس خاصش زبانزد بود و اگرچه خرید نمی‌توان کرد اما دیدنش خالی از لطف نبود. بیرون که آمدم نزدیک ترین مسیر را انتخاب کردم برای رسیدن به برج ایفل و شب نشینی کنار آن، در آخرین روز سفر. جمعه شب بود ‌
.

از کنار کلیسا روتردام رد شدم و مسیرم را به سمت برج ایفل ادامه دادم. یک جایی روی چمن های روبروی برج دراز کشیدم و غرق تماشای بازی نور و رقص نوری شدم که شب ها برج ایفل را زیباتر میکرد و آخرین روز سفر را با دو ساعت دراز کشیدن روی چمن های روبروی برج ایفل به پایان رساندم و برگشتم به هاستل تا کوله بار سفر را را در کوله پشتی نارنجی جا دهم و صبح بروم با قطار به سمت مقصد بعدی. ‌
.

و اما در پایان سفرنامه پاریس...

روزهای سخت که گذشت و روزهای خوب رسید، اگر روزی پاریس قسمتتان شد، از شب نشینی کنار برج ایفل غافل نشوید.حتما برای یک ساعت یک جایی در کافه های کنار خیابان قهوه فرانسوی را امتحان کنید. از باغ ها و پارک های رایگان پاریس مثل باغ لوکزامبورگ لذت ببرید. دو روز کامل را بگذارید برای ديدن لوور شگفت انگیز. از کنار رودخانه سن زیبا قدم بزنید تا برسید به کلیسا نوتردام. کنارش بازار های سنتی زیبایی هم هست که دیدنشان خالی از لطف نیست. قایق های روباز روی رودخانه سن هم می‌تواند لذت سفرتان را دو چندان کند. در شانزالیزه قدم بزنید. به محله مونتمار بروید از نقاشی هنرمندان خیابانی اش بازدید کنید و هربار که سوار مترو میشوید چند دقیقه از هنر موسیقی نوازندگان مترو لذت ببرید و قدم زدن در محله های قدیمی پاریس را هم فراموش نکنید...

همه اینها را نوشتم برای اینکه بدانیم همیشه امید هست برای دیدن روشنایی، از پس تاریکی ها...

پاریس ،قسمت چهارم
صبح که از خواب بیدار شدم متوجه شدم چند تخت باقیمانده از اتاق هشت نفره ما پر شده اند. صبحانه را میخورم و راه میفتم به سمت ایستگاه مترو که پنجاه متر بيشتر فاصله ندارد تا ورودی هاستل. نیم ساعت بعد ایستاده ام روبروی ورودی برج ایفل. نگاهم میفتد به صف طولانی. صفی که اگر میخواستم با اسانسور بالا بروم باید آنجا می ایستادم. بیخیال صف آسانسور می‌شوم و مستقیم با خرید بلیط پله راهی پله ها میشوم. وارد پله های پيچ در پیچ که شدم متوجه شدم که تعداد کسانی که مثل من راهی پله ها شدند کم نیست. خوب یادم نیست ولی شاید بیست دقیقه یا بیشتر طول کشید تا رسیدم به طبقه وسطی. نفس تازه کردم و غرق تماشا شدم. رودخانه سن بود که از بالای برج زیباتر هم شده بود.

گوشه گوشه برج هم پر بود از قفل هایی که بسته شده بودند به میله های برج و اصلی ترین ویژگی شان یک قلب بود و دو اسم روی هر قفل به نشانه عشق. آنجا پر شده بود از توریست های رنگارنگ با ملیت های مختلف. زوج های جوان و مسن. چینی ها و ژاپنی های که مرتب عکس می‌گرفتند و اینطرف آنطرف می‌رفتند.

چند ساعت بعد همان پله ها رو برمیگردم و مستقیم می‌روم به سمت رودخانه سن‌. جایی که قایق های توریستی پشت سر هم توریست ها را جابجا می‌کردند. کمی جلوتر رسیدم به پل عشاق، پلی که تا سال 2015 پر بود از قفل های متصل شده از زوج های مختلف که البته بعد ها همه آنها به علت خطرات ناشی از سنگینی و امنیت رهگذران برداشته شد و با حفاظ های شیشه ای جایگزین شد.‌
. ‌
.

شب در مسیر بازگشت باران گرفته بود. چتر نداشتم اما هوا اینقدر سرد نبود که احتیاج به لباس گرم داشته باشم. گاهی وقت ها در سفر بدون آنکه بدانم کجای شهر و در کدام محله هستم، بی مقصد فقط محله ها و کوچه ها را پشت سر می‌گذرام، بیشتر برای دیدن و مشاهده آنچه که شاید در کتاب های راهنمای توریستی شهر آنها را نمی‌توانی پیدا کنی. خسته که میشوم یک کافه را انتخاب می‌کنم و آنجا خستگی در میکنم و بعد مسیرم را به سمت هاستل دوباره پیدا میکنم‌
. ‌
.
شام نان باگت فرانسوی و کالباس میگیرم و در آشپزخانه هاستل میخورم و به برنامه صبح روز بعد فکر میکنم که بعد قرار است از صبح تا شب به دیدن موزه لوور بگذرد...

‌نامه ای به پدری که پدر نبود...‌

همه نوشتند برای رومینا، پرپر‌شدن مظلومانه و غریبانه‌اش زیر دستان تو. اما من، خطاب به تو مینویسم! نه میشناسمت و نه قضاوتت میکنم اما میپرسم. آن شبی که روی سینه دخترت نشستی و مظلومانه و غریبانه به نام غیرت و با داس گلوی دخترت را عریان بریدی، دقیقا کدامین قسمت از واژه غیرت را معنا میکردی ؟

حتما شنیده‌ای که می‌گویند تمام زندگی دختر پدرش است. هر‌وقت دختر بچه‌ای آزاری می‌بیند، به پدرش فکر می‌کند که مثل کوه پشتش خواهد بود. مراقب و محافظش خواهد بود. تو با نام غیرت نداشته ات و ناجوانمردانه زندگی انسانی را گرفتی که اگر چه خطا کرده بود اما راه بازگشت داشت.برای حفظ کدامین آبرو...حرف کدام مردم؟ برای مردمی که بیشتر از آنکه به مرگ دیگری اهمیت بدهند، نگران سردرد زودگذرشان هستند؟‌.

رومینا می‌توانست روزی مادر خوبی شود، می‌توانست شاید پزشکی شود که جان انسانی را نجات دهد یا معلم. رومینا اگر خطایی کرد تمام آنچه احتیاج داشت آغوش گرم خانواده‌اش بود برای بخشش که سیرابش کنند از محبتی که در یک پسر جستجو می‌کرد، نه آن محبت را به او بخشیدی و نه فرصت زندگی کردن را.

رومینا سیزده سال بیشتر نداشت، می‌گویند دختر ها زود عاشق می‌شوند، زود دلشان میلرزد. می‌گویند دختر ها با گوش عاشق می‌شوند و پسر ها با چشم. دختر ها هر چه کم سن و سال تر باشند، قلبشان زودتر میلرزد. گرمای دستان یک پسر را در دستشان، کلمات عاشقانه در گوششان می‌تواند راحت دلشان بلرزاند. اگر آغوشت برویش باز بود، اگر گرمای وجودت را در قلب کوچکش حس میکرد شاید هیچگاه پایان قصه اینچنین نبود.

شنیده‌ام سی و هفت سال بیشتر نداری. تو هم دهه شصتی هستی مثل بیشتر ما. ما نسل جنگیم نسل روزهای سخت. می‌گویند آدم های سختی کشیده رئوف ترند، مهربان ترند. هیچ میدانی وقتی با داس بر گلوی دخترت گذاشتی تو تنها دخترت را نکشتی! تو یک نسل بی پناه را کشتی!‌

.
رومینا رفت! مظلومانه! من یقین دارم که الان جایش خیلی راحت است. من یقین دارم هنوز آن لبخند زیبا را دارد، اما من هنوز وقتی به لبخند کودکانه اش و چشمان نافذش نگاه میکنم، بند بند وجودم میلرزد.‌‌‌

. اما میدانی افسوس من از چیست؟ از این است که می‌دانم که تا زمانی که علم، آگاهی، خرد، محبت، عشق و شفقت، آرامش و آموزش جایش را به تعصب، جهل و بی‌خردی ندهد ، ما باید با پرچم غیرت و به اسم ناموس، یک به یک شاهد پر‌پر‌شدن رومینا و رومینا‌های دیگری بیشتری باشیم...‌
.
‌#هادی اولیایی

(روایت پاریس، بخش سوم) ‌
سوار مترو ‌شده بودم و تمام مسیر به این فکر میکردم که آیاجذابیت مشاهده ایفلی که سال ها در فیلم های عاشقانه فرانسوی از ما دلربایی کرده بود و ما را شیفته و چشم انتظار دیدنش، آیا در واقعیت هم همینطور خواهد بود یا نه.

از پله های مترو که بالا رفتم. ایستادم و خیره شدم به ایفل. نگاهش کردم به چشم خریدار. یک جوری دلم میخواست خودش را در دلم جا باز کند اما نشد. چند دقیقه بعد به این باور رسیدم که زیباییش در واقعیت به اندازه تصوری که از آن داشتم نبود. انگار قاب سینما و تلوزیون يک جورایی جذابیتش را دو چندان کرده بود. اما خیلی هم طوري نبود. آدم ها همیشه همین طور اند. همیشه دلواپس و نگران رسیدن هستیم و وقتی می‌رسیم انگار ذوقمان دیگر آنقدر به اندازه قبل نیست.اما به محض اینکه دوباره از دستش دادیم باز به جستجویش می‌رویم. مثل الان که میبینم دورترین مسافتی که در این چند ماه گذشته رفتم مسافت خانه تا دفتر یا سوپر مارکت محل بوده و الان حسرت سفر های گذشته را میخورم که کاش بیشتر میرفتم. ‌
.
از میان دختران و پسران سلفی به‌دست رد شدم که سعی می‌کردند همزمانی که عکس می‌گیرند، بوسه فرانسویشان تلاقی کند با منظره برج ایفل. آنجا انگار عاشقی جرم سنگینی نبود، مجازاتش داس نبود، حتی اگر عاشق آدم اشتباهی شده باشی!‌

از ميان دست فروشان آفریقایی رد میشوم که سعی می‌کنند به زور جا سویچی و مجسمه های برج ایفل را به من بفروشند. یادم افتاد یکی از این جا سویچی ها را دادم به شخصی و بلافاصله گفت شک‌ ندارم این ها را از بازار میدان نقش جهان اصفهان خریدی. ‌‌
.
یک جایی روبروی برج يک سکوی خالی پیدا میکنم. چهار زانو می‌نشینم. هدفدن در گوش میگذارم و همزمان که دارم به ایفل کمی تا قسمتی جذاب نگاه میکنم. آهنگ ارغوان علیرضا قرباني را پخش میکنم. یاد دوست رومانیایی ام میفتم که در نروژ مدتی با هم همکار بودیم. اتفاقی یک‌ بار آهنگ رسوای زمانه و ارغوان علیرضا قربانی رو برایش فرستادم و بعدها گفت گوش دادن به آنها ‌شب ها برایش حکم لالایی دارد.‌
.‌
.
چند ساعتی می‌گذرد و غروب میشود.احسای میکنم ناز ایفل در شب خریدار بیشتری دارد و دارد خودش را در دلم جا می‌کند. آدم ها شب ها انگار مهربان تر و آرام تر می‌شوند. نگاه می‌کنم به روبرو آدم های رنگارنگ و بوسه ها هنوز ادامه دارند. بلند میشوم و راه میفتم به سمت ایستگاه champ de Mars و سوار مترو میشوم تا بروم به سمتی که زندگی شبانه پاریس را از زاویه دیگر ببینم...‌
. ‌
. ‌
.
‌.
‌. عکس:اینترنت

🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي's engagement

🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي's engagement rate on Instagram is 5.45%, between 3% and 6%, or 3 to 6 likes and comments per 100 followers. On a typical post that comes to about 1 like or comment for every 18 followers. An average post collects 1,303 likes and 119 comments, close to 11 likes for each comment.

Engagement rate

5.45%

Avg likes
1.3K
Avg comments
119
Interactions : followers
1 : 18

Lookalike Creators

A free account lists creators whose audiences behave like this one, ready to shortlist and compare side by side.

Age & Gender

Unlocking shows how this audience splits across age bands and gender, charted from follower data.

Audience Location

Unlocking reveals the countries and cities where the most active followers of this account are concentrated.

Primary Language

Unlocking shows the languages this audience uses most in comments, interactions and the content it consumes.

Audience Interests

Unlocking lists the topics and categories this audience follows and engages with most often across the platform.

Authenticity

Unlocking scores how genuine the audience is, flagging fake, inactive or bot followers found in engagement patterns.

Audience Quality Score

Unlocking gives one overall audience quality score combining authenticity, engagement, follower activity and audience relevance.

Brand Affinity

Unlocking names the brands this audience already follows, mentions or engages with across social platforms.

Content Strategy

Unlocking breaks down the content pillars, tone and visual style this creator uses, and which formats perform best.

Commercial Insights

Unlocking shows collaboration types, an estimated pricing tier and a brand safety risk read for sponsored campaigns.

Industry Fit

Unlocking rates how well this creator and audience align with specific industry verticals and brand categories.

Research 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي further

Flinque ranks Instagram creators in Personal blog, categories 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي is filed under, and its free tools measure the same figures for any public account.

Frequently asked questions

These answers about 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي are generated from the Instagram profile data Flinque holds for the account.

Who is 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي?

🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي (@hadi.oliaee) is a Personal blog creator on Instagram, also filed under Blog personal and Travel Influencers. 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي is set up as an Instagram business account. The Instagram bio for 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي runs to 14 words across 5 lines.

How many followers does 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي have?

🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي has 26,403 followers on Instagram (26.4K). 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي follows 3,358 accounts, so the audience is roughly 7.9 times the size of the list followed. 225 published posts give 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي a moderate archive on Instagram.

What is 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي's engagement rate?

🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي's engagement rate on Instagram is 5.45%, between 3% and 6%, or 3 to 6 likes and comments per 100 followers. On a typical post that comes to about 1 like or comment for every 18 followers. An average post collects 1,303 likes and 119 comments, close to 11 likes for each comment.

What does 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي post about on Instagram?

Flinque files 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي under 3 categories, led by Personal blog and followed by Blog personal and Travel Influencers. Of the 10 most recent posts shown for 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي, 6 are single images, 3 are carousels and 1 is a video. The 10 recent Instagram captions Flinque holds for 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي repeatedly use the words بیشتر, برای, تمام, میکنم and زندگی. 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي's captions carry hashtags such as #کانادا, #مهاجرت and #مهاجرت_تحصیلی. 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي writes those captions mainly in Arabic. 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي keeps 33 story highlights, which open with a free Flinque account.

How do I contact 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي for a collaboration?

🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي's contact details are not published on Flinque's public profile. The account is registered as an Instagram business account. Brands with a free Flinque account can shortlist 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي and use Flinque's outreach tools wherever a contact route is on file.

🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي's own Instagram profile is the one outbound link Flinque publishes for the account.

Public profile data sourced from Instagram. Flinque is not affiliated with 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي.

Unlock 🌏جهانگردی 📓سفرنامه 📸عکاسي's audience data